پند 347
خواجه نصير توسي
پند 345
پند 343
دویدن میکند و می دا...ند سرعتش باید از یک شیر بیشتر باشد تا کشته نشود.
هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند، شیری شروع به دویدن می کند و می داند که باید سریع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگی نمیرد.
مهم نیست غزال هستی یا شیر با طلوع خورشید دویدن را آغاز کن ...
پند 342
پند 341
ساختهام.
منى که من از خود ساختهام، آمال من است.
تويى که تو از من ميسازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند.
لياقت انسانها کيفيت زندگى را تعيين ميکند، نه آرزوهايشان.
و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو ميخواهى.
و تو هم ميتوانى انتخاب کنى که من را ميخواهى يا نه.
ولى نميتوانى انتخاب کنى که از من چه ميخواهى.
ميتوانى دوستم داشته باشى، همين گونه که هستم و من هم.
ميتوانى از من متنفر باشى بىهيچ دليلى و من هم.
چرا که ما هر دو انسانيم.
اين جهان مملو از انسانهاست، پس اين جهان ميتواند هر لحظه مالک احساسى جديد
باشد.
تو نميتوانى برايم به قضاوت بنشينى و حکميصادر کني و من هم.
قضاوت و صدور حکم بر عهده نيروى ماورايى خداوندگار است.
دوستانم مرا همين گونه پيدا ميکنند و ميستايند.
حسودان از من متنفرند، ولى باز ميستايند.
دشمنانم کمر به نابوديم بستهاند و همچنان ميستايندم.
چرا که من اگر قابل ستايش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه
حتي رقيبى.
من قابل ستايشم و تو هم.
يادت باشد اگر چشمت به اين دست نوشته افتاد.
به خاطر بياورى که آنهايى که هر روز ميبينى و مراوده ميکنى.
همه انسان هستند و داراى خصوصيات يک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى
جايزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى
و يادت باشد که اينها رموز بهتر زيستن هستند.
*مهاتما گاندی***
پند 338
Do you know why your car's windshield is so large and the rear view mirror is so small? Because our past isn't as important as our future. Look ahead and Move on.
آیا می دانید که چرا شیشه جلوی خودرو را بززرگ و آینه دید عقب در بالای آن را کوچک می سازند؟ زیرا گذشته ما مهم نیست به اندازه آینده ما.نگاه رو به جلو و حرکت در مسیر اینده را پیش بگیرید
Sarah Hipple
پند 337
کسانی ه نور خورشید را برای دیگران به ارمغان می آورند می توانند انرا برای خود نگه دارند.
James M. Barrie
پند 335
پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این
دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.
جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است
پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر
تمام می شود
جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد
پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر
حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به
درد نمی آورد
جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است
پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش
شما نمی شود و به او طمع نمی برد
جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است
پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که
خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از
خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد
جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد
پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی
عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد.
احمد شاملو
پند 334
در
زمانی های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش در
میرود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش میبرد، دختر اجازه نمیدهد
کسی دست به باسنش بزند
هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و
طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و
نمیگذارد کسی دست به باسنش بزند. به ناچار دختر هر روز ضعیف تر و
ناتوانتر میشود تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط
من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم پدر دختر با
خوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟
حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم
شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟
پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو
آن منطقه را به قیمت گرانی میخرد و گاو را به خانه حکیم میبرد
حکیم
به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام
بیاورید. پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری
میکند... از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور میدهد که تا دوروز هیچ آب و
علفی را به گاو ندهند
شاگردان همه تعجب میکنند و میگویند گاو به
این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد. حکیم تاکید میکند
نباید
حتی یک قطره آب به گاو داده شود. دو روز میگذرد گاو از شدت تشنگی و
گرسنگی
بسیار لاغر و نحیف میشود
خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به
نزد حکیم می آورد حکیم به پدر دختر دستور میدهد دخترش را بر روی گاو سوار
کند. همه متعجب میشوند، چاره ای نمیبینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند
بنابراین دختر را بر روی گاو سوار میکنند
حکیم سپس دستور میدهد که
پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند؟ همه دستورات مو
به
مو اجرا میشود، حال حکیم به شاگردانش دستور میدهد برای گاو کاه و علف
بیاورند
گاو با حرص و ولع شروع میکند به خوردن علف ها، لحظه به
لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود، حکیم به شاگردانش دستور میدهد که
برای
گاو آب بیاورند؟ شاگردان برای گاو آب میریزند، گاو هر لحظه متورم و متورم
میشود و پاهای دختر هر لحطه تنگ و کشیده تر میشود دختر از درد جیغ میکشد
حکیم کمی نمک به آب اضاف میکند گاو با عطش بسیار آب مینوشد حالا شکم گاو
به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده میشود
جمعیت
فریاد شادی سر میدهند دختر از درد غش میکند و بیهوش میشود. حکیم دستور
میدهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند. یک هفته بعد
دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری میشود و گاو
بزرگ متعلق به حکیم میشود
آن حکیم ابوعلی سینا بوده است
پند 333
پند 332
کوروش کبير
پند 330
دکتر علی شریعتی
پند 329
دکتر علی شریعتی
پند 328
می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.
دکتر علی شریعتی
پند 327
خدا تنها به معنی آفریننده ی هستی نیست،
بلکه معنی هستی نیز هست.
دکتر علی شریعتی
پند 326
آدمیزاد هر چه انسان تر می شود، چشم به راه تر می شود.
این حقیقت زیبایی است که همیشه می درخشد.
دکتر علی شریعتی
پند 325
اگر عشق نباشد چه آتشي زندگي را گرم كند ؟!
اگر نيايش و پرستش نباشد زندگي را به چه كار شايسته اي صرف توان كرد ؟!
اگر انتظار مسيحي ، قائمي ، موعودي در دل ها نباشد ، ماندن براي چيست ؟!
و اگر ميعادي نباشد ، رفتن چرا ؟
اگر ديداري نباشد ، ديدن را چه سود ؟
دکتر علی شریعتی
پند 324
چون این دختران از روی عشق میرقصند اما پدر و مادرم از روی عادت
دکتر علی شریعتی
پند 323
این دنیا دنیای تغییر است نه تقدیر
دکتر علی شریعتی
پند 322
بخوان و بخوان و بخوان.
دکتر علی شریعتی
پند 321
جنس خودم نیستند
اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...
اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....
اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...
اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...
اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...
اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬
مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.
(لئو بو سکا لیا)
پند 319
دکتر علی شريعتی انسانها را به چهار دسته تقسيم کرده است:
١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم ميشوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.
٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويتشان را به ازای چيزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصيتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآيند. مرده و زندهشان يکی است.
٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.
آدمهای معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.
٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.
شگفتانگيزترين آدمها.
در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نميتوانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهسته درک ميکنيم، باز ميشناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگيريم قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلب ميشود. سکوت میکنيم و غرقه در حضور آنان مست میشويم و درست در زماني که میروند يادمان میآيد که چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
پند 318
با جسارت وجود خدا را به پرسش بگیر؛
چرا که اگر خدایی باشد،
باید خرد را بیش از ترس کورکورانه ارج نهد.
توماس جفرسون
پند 317
این تو هستی که اشتباه به انسانی امید بستی
مطلب آموزنده 1
دوباره پرسیدم که اگه رئیس جمهوربشی اولین کاری که دوست داری انجام بدی چیه؟
جواب داد:به مردم گرسنه وبی خانمان کمک میکنه.
بهش گفتم :نمیتونی منتظر بمونی که وقتی رئیس جمهور شدی این کارروانجام بدی،میتونی ازفردا بیای خونه ی من وچمن ها رو بزنی،درخت ها رووجین کنی وپارکینگ روجاروکنی.اونوقت من به تو50دلارمیدم وتورومیبرم جاهایی که بچه های فقیرهستن وتومیتونی این پول روبدی بهشون تا برای غذا وخونه ی جدیدخرج کنن.
مستقیم توی چشمام نگاه کردوگفت:چرا همون بچه های فقیررونمیبری خونه ت تا این کارها روانجام بدن وهمون پول روبه خودشون بدی؟
نگاهی بهش کردم وگفتم به دنیای سیاست خوش اومدی
پند 312
فیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد ،خود را در آب می دید و می رمید. او می پنداشت که از دیگری می رمد ،نمی دانست که از خود می رمد.
همه اخلاق بد ،از ظلم و کین و حسد و حرص بی رحمی و کبر ،چون در توست نمی رنجی، چون آن را در دیگری می بینی می رمی و می رنجی.
مولانا