نوستر اداموس (2)
در سال 1353 بیماری لی چاربون همسر و فرزند نوستر اداموس را مورد تاثیر قرار اد اما متاسفانه نوستر اداموس نتوانست انان را معللجه کند اخبار عدم موفقیت دکتر به زودی به گوش همگان رسید اکثر بیماران او از او فراری شدند خوانواده همسر او از او خواستند تا جهیزیه همسر را به انها برگرداند او از این امر خودداری کرد و در نتیجه انان را به دادگاه احضار کرد
مسئه دیگری که برای نوستر اداموس بوجود امد اختلاف با جولیوس سزار اسکالینگر بود
همچنین نوستر اداموس به خاطر علاقه به شوخی که یک بار به شخصی که مجسمه قدیسی را می ساخت گفته بود که مجسمه شیاطین را می سازی باعث شد که سه سال بعد از این گفته شخص مجسمه ساز این مطلب را به کلیسا گذارش دهد دکتر را به جرم کفر به دادگاه کلیسا احضار کردند قرار شد که داد گاه دیگری در تولوس جهت بررسی بیشتر تشکیل شود
نوستر اداموس از آزن در تاریکی گریخت و با قاطر خود به طرف شرق ایتالی رفت در 6 سال بعد او از دادگاههای تفتیش عقاید در قسمت های مختلف اروپا فراری بود در این ایام بود که در انزوا از تنهایی قدرت های پیش گویی او بیدار شد
در شهر ایکس نوستر اداموس بیماران زیادی را شفا داد و به یک قهرمان مبدل شد سپس از سوی شهر سالون از او کمک خواسته شد و به انجا رفت و بعد نیز به شهر لوئیز رهسپار شد
نوستر اداموس دوباره به شهر سالون برگشت و سپس با ان پوسارت بیوه ای ثروتمند ازدواج کرد
او در شهر سالون حرفه تولید لوازم ارایش را با استفاده از گیاهان پیشه خود کرد مشتریان او غالبا زنان ثروتمند بودند نوستر اداموس برای حفظ ظاهر مرتبا در کلیسا ظاهر می شد اما شب ها به همسرش شب بخیر گفته و به طبقه بالا به اتاق مطالعه اش میرفت و در هارا به روی خود قفل می کرد نیمه شب همه چراق های شهر غیر از چراق اتاق مطالعه نوستر اداموس خاموش بودند و او تا سحر به مطالعه مشغول بود نوستر اداموس با تمرکز روی شعله شمع به خلسه ای عمیق فرو می رفت
انگاه صداها و تصاویر ایند را در ظرفی برنجی می دید اولین اعلام او راجع به انچه که در اینده می دید در 1550 انجام شد که در ان زمان او اولین تقویم خودا منتشر ساخت که فوقالعاده موفقیت امیز بود
او دیگر هر سال تقویمی نجومی می نوشت و در مورد ماههای اینده پیشبینی هایی می کرد اندکی بعد نوستر اداموس به شاگرد جدید خود شاوینگی بیان کردکه می خواهد کتابی کلی در مورد پیشگویی های جهان بنویسد این کتاب دارای 10 بخش به نام سنتوری بود هر سنتوری یک صد رباعی را شامل مس شد که این کتاب را کتاب سنتوری ها نامید او کار خود را در شب جمعه ای در 1554اغاز کرد شاوینگی شاگرد نوستر اداموس شوق و ذوق استاد خود را هنگامی که از پله هخای اتاق مطالعه پایین می امد به یاد می اورد از سنتوری یک تا قسمتی از سنتوی 4در سال 1555 با مقدمه ای هدیه شد به پسز کوچک اداموس به نام سزار منتشر شد مابقی سنتوری 4تا سنتوری 7 مدتی بعد در همان سال در کتاب فروشی ها ظاهر شد تقویم های نجومی نوستر اداموس ارا شدیدا در بین طبقات اجتماع معروف کرده بود
عکس العمل انجتم شده نسبت به کتاب سنتوری های نوستر اداموس بسیار شدید بود افراد مودب جامعه اورا یک نابغه و کابانهای مزرعه دار اورا ابزار شیطان نامیده و اشعار اورا سخنانی بر امده از جهنم تلقی کردند همکاران پزشک او وی را یاعث شرمندگی جامعه پزشکان می دانستند اشعار نوستر اداموس ترکیبی از کلمات رمز گونه به زبانهای لاتین یونانی و ایتالیایی و پرونشال فرانسوی بود
ملکه کاترین دومودیسی خواننده پرو پا قرص سنتوری های او بود کاترین علاقه ای خواص به شعر های نوستر اداموس داشت او در اتاقهای خصوصی خود اعمالی وابسته به علوم غربیه را به طور پنهانی انجام می داد او همراه با راهبه های جوان و ستاره شناسان در بارش با ارواح ازطریق اینهی جادویی مشاوره میکرد تا بتواند در اینده به جاه طلبی های خود جامه ی عمل بپوشاند
کاترین نیز مانند بسیاری عقیده داشت که کلمه شیر در یکی از رباعی های نوستر اداموس به معنای هنری دوم است هنری در ابتدا امر به این گفته ها بی علاقه بود اما یکی دیگر از منجمین نیز به نام لوک کاریک از او خواست که در هیچ مسابقه ای شرکت نکند ستاره ها نشان می دادند که هنری کور شده و در صورت غفلت میمیرد بنابر این هنری نوستر اداموس را به شهر سالون احضار کرد تا در این باره توضیح بدهد نوستر اداموس در 15 آگوست 1556 به ان شهر رسید تمامی دربار فرانسه انتظار نوستر اداموس را می کشیدند پرسش ها و عطر درباریان نوستر اداموس را محاصره کرد او سوالات و شوخی های انها را با سکوتی حاکی از ادب پذیرفت
ملکه بعد از صحبت با نوستر اداموس ترتیبی داد که محل اقامت او به کاخ پر شکوه اسقف اعظم سنس در پاریس منتقل شود پادشاه برای او کیف کوچکی پر از جواهرات فرستاد بسیاری از در باریان برای مشورت با او مراجعه کردند و کار زیاد او را که در سن 53 سالگه به سر می برد برای 10 روز بیمار نمود
یک شب هنگامی که نوستر اداموس در بستر خواب بود پسر در بانی که برای خانواده بزرگ (بو) کار میکرد در حالی که تمام خیابان های نزدیک را در جستجوی سگ خود گشته بود در خانه نوستر اداموسرا زد نوستر اداموس به پشت در امد و گفت چه چیزی تورا ناراحت کرده است ای در بان پادشاه ؟
تو برای یک سگ گمشده چقدر سرو صدا می کنی؟
به جاده اورلئان برو انجا سگت را مییابی
پسر سگ ود را در انجا یافت اما متعجب شد که اولا اداموس چگونه او را شناسایی کرده و ثانیا او مکان سگ را از کجا فهمیده است و خبر این پیشگویی به سرعت در شهر پخش شد هنگامی که نوستر اداموس از بستر بیماری برخواست ملکه کاترین اورا به شاتول سلطنتی بولوی فرستاد در انجا اورا به 7 تا از بچه های ملکه معرفی کردند و از او خواستند که تالع همه انهارا ببیند
او بسیار ناراحت بود زیرل قلم او سرنوشت بدی را برای همه ان 7 کودکپیش بینی میکرد ما از گفته های نوستر اداموس به ملکه چیزی نمی دانیم غیر از اینکه ملکه عاقبت متقاعد شد که همه انها پادشاه می شوند
|
تابوت در گنبد از اهن قرار داده می شود و در انجا ۷ کودک ژاادشاه نگه داشته می شود اجداد انها از اعماق جهنم بر میخیزند و از دیدن انکه نسل های انها در گذشته اند می نالند C1 Q10 |
|
بانو در کشور تنها گذاشته می شود فرد منحصر به فرد او (پادشاه)ابتدا در بستری از افتخار ازبین میرود برای ۷ سال او از ناراحتی گریه میکند سژس عمری دراز و سرنوشتی خوب برای کشور در انتظار است C6 Q63 |



