پند173
( جوزف ادیسون)
( جوزف ادیسون)
ناپلئون بناپارت
سوجین
(ژرژ هربرت)
هوسه
علت بدبختی ما اوقاتی است که صرف تفکر درباره خوشبختی میکنیم .
(برناد شاو)
سپس فلسفه و
دست اخر هم علم.
این ترتیب چیزهای مهم زندگی است
موریل اسپارک
با افکارتان است که می توانید دنیایتان را بسازید و یا فرو ریزید.
سوزان تیلور
کریستوفر مارلی
سر ویلیام اوسلر
فراتر از عصر و زمانه ی خویش باشید
زمان هرگز از شما جلو نمی زند
لیونتین پرایس
حضور و موجودیت دنیا را درک و احساس کنی.
عشق ان است که موجودیت دیگری را با تمامی
وجود خویش احساس کنی.
سیمونه ویل
هرگز نخواهد توانست که خوب بخندند
کنفوسیوس
(امرسون)
(شکسپیر)
هیج چیز بیشتر از زبان شایسته ی رفتن به زندان نیست
حضرت محمد(ص)
- اگر شما چيزي را دوست داريد از آن لذت ببريد .
۲ - اگر شما چيزي را دوست نداريد از آن دوري جوئيد.
۳ - اگر شما چيزي را دوست نداريد و نمي توانيد از ان دوري کنيد آن را تغيير دهيد.
۴ - اگر شما چيزي را دوست نداريد و نمي توانيد از آن دوري کنيد و نمي توانيد آن را تغيير دهيد آن را بپذيريد.
۵ - با تغيير نگرشتان نسبت به چيزهايي که انها را دوست نمي داريد انها را بپذيريد .
امام علی(ع)
شکسپیر
گوته
تنها صبر زیاد نتایج منوری به بار می آورد...
ویندایر
هیچ چیز تمامیت و انسجام ذهن تان مقدس نیست..............
امرسون
![]()
برتراند راسل مشهورترين فيلسوف انگليسي قرن 20 ميلادي است. وي در سال 1872 به دنيا آمد و در 1970 در گذشت. خانواده اش از شهروندان قديمي و بانفوذ انگلستان بودند. پدر بزرگش، جان راسل، از نخست وزيران پيشين دولت انگليس بود. پدرش، لرد آمبرلي، از اشراف زادگان انگليسي محسوب مي شد كه او و برادرش عنوان "لردي" را از او به ارث بردند.
راسل مدرسه نرفت، ولي معلم درخانه داشت و خيلي خوب و جدي درس خواند، تا آن كه براي خودش دانشمندي شد. در سال 1903، در سن 32 سالگي، كتاب اصول رياضيات را نوشت و از 1910 تا 1915 كتاب مسائل فلسفه را نوشت كه براي يادگيري فلسفه ساده و جذاب است. او نثري فوق العاده شيرين و روان داشت.
وقتي جنگ جهاني اول آغاز شد، كشورهاي غربي از جمله انگلستان، براي تامين منافع خود در جنگ شركت كردند. اما روح راسل با جنگ سازگاري نداشت و اصولا شخصي صلح دوست بود. اعتقاد داشت، منافع شخصي انگليسي ها ارزش كشته شدن هزاران جوان را ندارد و علت جنگ طلبي انگليسي ها را سرمايه داري مي دانست. آن گونه سرمايه داري كه همه ي ثروتش را از راه دزدي و زورگويي به دست آورده است. به همين دليل، شروع به ايراد سخنراني و نوشتن بر عليه دولت مردان انگليس كرد، تا اين كه توسط دولت، در كشوري كه خود را مهد تمدن و آزادي مي داند، از دانشگاه اخراج و شش ماه زنداني شد. پس از آزادي، باز به مبارزه ادامه داد و به قول خودش، از اين كه مي ديد متمدن ترين قسمت عالم در چنگال توحش دست و پا مي زند، بسيار رنج مي برد.
راسل نمونه ي بارز يك انسان راه گم كرده و سرگردن غربي است. او با اين كه دانشمند و فيلسوف است، در انگلستان دچار بهت و تحير شده است. در دامنه سرمايه داري غرب پرورش يافته و از طبقات مرفه جامعه است، ولي از عملكرد آن ها نفرت دارد. از اين رو به تبليغ و طرفداري از سوسياليسم روسيه مي پردازد، ولي بعد مي بيند كه روش آنان نيز مثل سرمايه داري غرب ناموفق و شكست خورده است. متاسفانه مسيحيت هم براي او جذابيتي نداشت. مدتي به چين رفت و به زندگي مردم آسيا علاقه مند شد، اما سرگرداني رهايش نكرد. البته در يك موضوع شك نداشت، اين كه هيچ اعتقادي به سوسياليسم، سرمايه داري، نژاد سفيد و تمدن غرب در وجودش حس نمي كرد.

جبران خلیل جبران شاعر ونقاش ونویسنده، مردی که نیمی انسان ونیمی شاعراست.مردی که نمی خواهد از طبیعت تقلید کند بلکه معتقد است که طبیعت خود آغوش گشوده وهمه به راحتی به آن دسترسی دارند .مردی که گاه همچون پیامبر مقدس وگاه همچون یک شاعرعاشق است.مردی که معتقد عشق مثل کیکی نیست که ما بخشی از آن را برای خودمان برداریم.عشق یکپارچه است. هرکس را که دوست داریم عزیز ترین کس ما در جهان است. مردی که معتقد است من وتو فرزندان یک ایمان هستیم:توبردار من هستی ومن تو را دوست دارم. هنگامی که در مسجد سجده کرده ودر یک کلیسا زانو می زنی ودر صومعه عبادت می کنی به تو عشق می ورزم. تو ومن فرزندان یک ایمان هستیم و از دل یک روح بیرون آمده ایم وجبران یک انسان شاعر است.همین و بس.
اما جبران خلیل جبران –که بعدها درآمریکا به نام کوتاه شده (خلیل جبران) معروف شد- درششم ژانویه 1883 در دهکده ی کوهستانی سرسبزی به نام بشری درشمال لبنان در یک خانواده مسیحی مارونی(منسوب به مارون قدیس) پای به ساحل خاک نهاد.
مارونی ها پیروان فرقه ای از مذهب کاتولیک هستند که در قرن پنجم میلادی، پس ازرخ دادن انشعاب در کلیسای بیزنطیوم(روم شرقی)، به دست راهبی به نام مارون قدیس پی ریزی شد ودر خاورمیانه گسترش یافت
مادر جبران دختر یک کشیش مارونی بود که اسمش جمیله بود، زنی دوست داشتنی ومهربان بود وتاثیر عمیقی بر پسرش گذاشت. جمیله هنرمند واهل موسیقی با روایت داستان های بومی، افسانه های لبنان وداستان های انجیل تخیل خلیل را برمی انگیخت. جبران در یکی از آثارش در وصف مادرش چنین می نویسد :( زیباترین واژه جاری بر لبان بشر مادر است وزیباترین نوا، نوای مادرم است).ودرجای دیگر می نویسد:( او عجیب ترین موجودی بود که در زندگی با او آشنا شدم).اما پدر جبران که او هم جبران خلیل نام داشت، مرد مسولیت ناشناسی از کار درآمد ، مردی سرسخت، عصبی وباجذ به بود، مردی قماربازوالکلی که جبران نمی توانست دوستش داشته باشد، مردی که خانواده اش را بی سرپرست وفقیر رها کرد.
تحصیلات جبران خلیل هم در کودکی ناگزیر فقیرانه بود وکمابیش به خواندن ترجمه عربی کتاب مقدس و فراگرفتن مبادی مسیحیت به زبان سریانی نزد کشیش دهکده منحصر می شد. جبران تحصیلات جدی تر ولی نه چندان مفصل خود را بعدها در آمریکا – ونیز در سفر چهار ساله ای به لبنان – انجام داد.
هنگامی که والدینش اورا به ویرانه های بعلبک بردند وچهار روز در آنجا به سر بردند، یک روز صبح در ایوان ستون دار یک معبد باستانی خلیل مردی را می بیند که روی پایه یک ستون فرو ریخته نشسته است وبه سمت شرق خیره شده است.
خلیل می پرسد:(به جه نگاه می کنی؟) مرد پاسخ می دهد:(به زندگی می نگرم.)
خلیل می گوید:(فقط همین؟) مرد می گوید:(همین قدر کافی نیست؟) وخلیل از تمامی این خاطرات وتصاویر در نوشته ها وآثارش استفاده می کند. عشق وتمنای روحانی در زندگی خلیل تاثیر عمیقی می گذارد وعشق به خلوت، زندگی روحانی، عاطفی وهنری اورا تحت تاثیر قرار می دهد:(من شاعرانی را می شناسم که در قید حیات اند وهرگز از اعماق وجودشان مطلبی بر روی کاغذ نیاورده اند. آنها از تنها بودن بودن هراسانند واین احساس تنها بودن است که آنها را می آزارد، آنها از رویارویی با این رنج گریزانند...) من عاشق تنهایی هستم .
خواه میان مردم بوده ویا خارج از جمع آنها باشم. این تنهایی ودور بودن است که من عاشقانه دوستشان دارم.
جبران پس از گذراندن تحصیلات ابتدائی در بیروت در سن دوازده سالگی همراه مادر ودیگر افراد خانواده رهسپار آمریکا شد، ودر بوستن در منزل کوچکی اقامت گزید ند. رفتن خانواده جبران به آمریکا جزئی بود از یک موج مهاجرت تاریخی که در سال های پایان قرن نوزدهم بر اثر رکود اقتصادی وبی کاری بسیار وسیع ناشی از باز شدن کانال سوئز در خاور میانه پیش آمد؛ زیرا همه کسانی که کسب وکارشان به نحوی با رفت و آمد (کاروان های بازرگانی که از کانال عبور می کردند) بستگی داشت ناگهان بی کار شدند وبسیاری از آن ها در جست وجوی کار ناگزیر جلای وطن کردند. مادر جبران هم با خانواده بی سرپرستش به خیل مهاجران آمریکا پیوست ودر تابستان سال 1895 به نیویورک رسید. این مادر با دست فروشی ودوره گردی، وسپس با دکان داری، نان خانواده اش را درمی آورد. ازخانواده او جبران تنها بچه ای بود که توانست به مدرسه بود وسواد بیاموزد. دوخواهر اوبی سواد واسیر سنت های جامعه ی عربی باقی ماندند. این بی گمان یکی از موجباتی بود که بعدها جبران را به جبهه ی دفاع از آزادی زنان، چه در لبنان وچه درآمریکا کشاند.
درسال 1898 جبران، با آن که هنوز تحصیلات انگلیسی اش به جایی نرسیده بود، برای آموختن زبان وادبیات عربی وفرانسوی به لبنان برگشت وتا 1902 درآنجا ماند. دراین سال ها استعدادهای او درزمینه ی نویسندگی وطراحی رفته رفته آشکار شد وشخصیت خاص او شکل گرقت.حداد استاد جبران درمورد او می گوید: ( از اولین مقاله خلیل دریافتم که جبران کیست. به اوگفتم که تو به شاعری نابغه ونویسنده خیال ها مبدل خواهی شد.)
زندگی جبران خلیل جبران بعد ازمهاجرت به آمریکا متحول می شود. هرچند این مهاجرت برای مادر وخواهرهای او بدیمن است، برای خلیل سرشار ازشانس وموفقیت است. زیرا زمانی که جبران در بهار1902 برای پیوستن به خانواده اش به آمریکا بر می گردد .یک ماه قبل از رسیدن او خواهر چهارده ساله اش سلطانه
که جبران به او بسیار دل بسته بود، ازبیماری سل درگذشت. این مرگ، ومرگ های دیگری که از آن پس به فاصله های کوتاه در خانواده جبران پیش آمد، آن حالت شیدایی وپریشانی خاص اورا تشدید کرد. از طرف دیگر، استعداد های ادبی وطراحی جبران، که درنظر روشن فکران وهنرمندان شهر بستون تازه وغریب می نمود، این شاعر جوان وشوریده رنگ را انگشت نما کرده بود،ودراین میان زن شاعر ونویسنده ای به نام ژوزفین پی بادی، که چند سالی هم از جبران بزرگ تر بود، سخت دل بسته اوشد.ویا ماری الیزابت هاسکل که رابطه او باجبران در رشد جبران اهمیت چشمگیری داشت .ماری حتی دفتر خاطرات روزانه ای درست کرد که جزئیات دیدارها وگفت وگوهای خودرا با جبران در آن می نوشت. این خاطره نویسس هفده سال، یعنی تا مرگ جبران در1931، ادامه یافت. بعدها دفتر خاطرات روزانه ماری به عنوان بزرگترین منبع اطاع نویسندگان زندگی نامه های جبران خلیل جبران شناخته شد.
جبران علاوه بر نویسندگی وشاعری در طراحی ونقاشی نیز مهارت خاصی داشت، ولی او در این هنرهم، مانند آن دو هنر دیگرش، خودآموخته وتعلیم ندیده بود.
در سال 1931 در سن 48 سالگی ندای آسمانی جبران را به بازگشت فراخواند. سفینه ای ازعالم غیب در رسید وجان شیفته ی او در ساحل فراق برگرفت وروانه ی دریای کرد وجسم شریفش را نیزکه تنگ چشمان دور از مسیح شایسته ی دفن در جوار کلیسا نمی دیدند بنا بر وصیت جبران سفینه ی دیگری به کشورش باز آورد ودراین میان مردم جسد اورا پس از تشییع جناره ی دو روزه ای او را در دهکده ی زادگاهش به خاک زادگاه محبوبش سپردند.
اما آثار جبران: نه کتاب، پیامبر، دیوانه،جاودانه ها، عاشقانه ها، عارفانه ها، بال های شکسته، لازاروس وباغ پیامبر، روان های سرکش، تنديس پيامبر و ....
موفقیت شکست را در سرنوشت بسیاری از انسان ها رقم زده است......
( سیندی ادامز)
بیشترین بهره را از خود ببرید چرا که تمام آن چه لازم است در وجود خود شماست...
( امرسون)
یک لحظه موفقیت جبران شکست سال هاست.
(رابرت برانینیگ)
شناخت انسان بدون شناخت کلمات میسر نیست....
کنفوسیوس
ماموریت ما در زندگی مشکل زیستن نیست بلکه با انگیزه زیستن است
آندره میتوس
پیروزی هزاران عامل بوجود آورنده دارد اما شکست تنها و یتیم است.....
(جان اف کندی)
موفقیت میزان جهش شخص در هنگام برخورد به موانع است ........
(جورج اسمیت پاتون)
موفقیت تا میزان زیادی متصل ماندن به هدف است در لحظه ای که سایر افراد آن را رها کرده اند
(ویلیام فیدر)

ولفگانگ گوته شاعر و نویسنده مشهور آلمانی
پدر گوته، یوهان کاسپر گوته، یکی از مشاورین و وزرای سلطنتی بود. او را یکی از موثرترین اشخاص در زندگی گوته می داند. در واقع او بود که فرزند خود، یوهان ولفگانگ را تشویق کرد تا از سن کم تحصیل را شروع کند و زود تر از موعد به مدرسه برود.
زندگی گوته
گوته جوان پس از پایان تحصیلات مدرسه ای به دانشگاه های لاپزیش (Leipzig) - بین سالهای 1765 و 1776 - و اشتراسبورگ (Strassburg) - بین سالهای 1768 و 1770 - رفت تا در آنجا به درس خواندن به پردازد. در سال 1772، گوته به داشنگاه وتزلار (Wetzlar) رفت تا دوره آموزشی رشته حقوق خود را در آنجا پایان دهد.
در سال 1775، او دعوتنامه ای از کارل آوگوست (Carl August) که والی شهر وایمار (Weimar) بود، دریافت کرد. پس از دریافت این دعوتنامه او به وایمار رفت و در آنجا شروع به زندگی کرد. در آنجا او مشاور و وزیر کارل آوگوست شد، که بدین صورت زندگی سیاسی او که کارنامه موفقی نیز داشت، رقم خورد.
در سال 1786 او به ایتالیا سفر کرد. او در رابطه با این سفر، فقط منشی خود را در جریان گذاشته بود. در رم وی با هنرمند و نقاش آلمانی، هاینریش تیشباین (Heinrich Tischbein) آشنا شد. چندی بعد گوته همراه تیشباین به ناپل سفر کردند. سفر گوته به ایتالیا دو سال به طول انجامید.
در سال 1795، ولفگانگ با شاعر معروف آلمانی فریدریش شیلر (Friedrich Schiller) آشنا شد. دوستی او تا وفات شیلر (1805) به طول انجامید.
در سال 1806 او با کریستیانه ولپیوس (Christiane Vulpius) ازدواج کرد. او پس از سال 1774، زندگی خود را وقف ادبیات و دانش کرد. در 22 مارچ 1832 او در شهر وایمار در گذشت.
آثار گوته
گوته بزرگترین آثارخود را قبل از اینکه به شهر وایمار برود شروع به نوشتن کرد. داستان تراژدی (Götz von Berlichingen) که اولین اثری بود که او را مشهور کرد، در سال 1773 نوشته شد. رمان “سوگ قوچ جوان” (Die Leiden des jungen Werther) در سال 1774 نوشته و منتشر شد.
در وایمار و قبل از اینکه او با شیلر آشنا شود، وی آثاری چون اشعار “Hermann and Dorothea” و رمان “Roman Elegies” را نوشت. “Elective Affinities” و “Faust” نیز از سری کارهای او در سال 1805 - اواخر عمر شیلر - بودند.
از اشعار وی نیز می توان به “Prometheus” در سال 1773، “Der Erlkönig” در سال 1780 و “Hermann und Dorothea” در سال 1790 اشاره کرد.
او همچنین گفته و بیاناتی دارد که در زیر چندی از آنها را می خوانید:
“تو باید یا نوکر باشی یا ارباب، یا چکش یا سندان”
“انسانها تا زمانی که سعی می کنند خطا هم می کنند”
“همه چیز ساده تر از آن چیزی است که تو فکر می کند، ور در عین حال پیچیده تر از آنی که تو تصور می کنی”
“دو چیز است که بچه ها می بایست از والدینشان به ارث برند: ریشه و بالا”
از دیگر آثار او می توان به موارد زیر اشاره کرد:
رمان ها
- Die Leiden des jungen Werther
- Wilhelm Meisters Lehrjahre
- Die Wahlverwandschaften
- Wilhelm Meisters Wanderjahre
نمایش های درام
- Götz von Berlichingen
- Iphigenie auf Tauris
- Egmont
- Torquato Tasso
- Faust Part 1
- Faust Part 2
اشعار
- Prometheus
- Der Erlkönig
- Römische Elegien
- Reineke Fuchs
- Der Zauberlehrling
- Hermann und Dorothea
مقاله و رساله ها
- Versuch die Metamorphose der Pflanzen zu erklären
- Zur Farbenlehre
- Aus meinem Leben
- Italienische Reise
ما از زمان کافی برخورداریم اگر به درستی از آن استفاده کنیم
گوته
هیچ آموزشی چون ناملایمات موثر نیست
(بنجامین دیزرائیلی)
برای این که بیبینم چشمانم را می بندم...
پل کوکن
زندگی هدیه خداوند به شماست و شیوه ی زندگی شما. هدیه شما به خداوند......
لئوبوسکالیا
فراموش نکنید انسان هدف دارد و بزرگی او به هدفی است که در سر دارد...
سی.ای.فلین
بشر را خدا کامل آفرید است .اگر نقصی هست در بینش خود ماست
آندره ژید
زینت منزل دوستانی هستند که به آن جا رفت و آمد دارند
امرسون
اگر فردی در حق دیگران شفقت کند خدا نیز در حق وی شفقت خواهد کرد .......
تالمود
زندگی تعادلی میان بخشیدن و گرفتن محبت است.
( وین دایر )
کنفوسیوس
ویکتور هوگو
ماهیت خود را بشناس تا آن را به فعل در آوری.......
کارل گوستاویونگ
ارپید
شريعتي